همين من ساده!

زود دیر میشود !

طی فرآیند جمع کردن وسایلم از خونه ی پدری ! به زندگی گذشته ام برخوردم . به آدم اون روزا ، به نوشته هایی که بوی احساسات با طراوت میدادن ، بوی امیدی که اون روزا توی جونم بود ، زندگی بدجوری زود میگذره ، دیگه خبری از اون همه عشق ، شور و امید به آینده نیست .

چقدر دلم واسه اون روزای بی مسئولیتی تنگ شده ، روزایی که فقط دنبال یه دردی میگشتم که بشینم غصه بخورم و آهنگ های غمناک ! گوش کنم .

الان دیگه لازم نیست دنبالش بگردم ، به هر طرف این مملکت که نگاه کنی ، به هر طرف خونه ات ، به هر طرف زندگی هست !

زندگی آن چه زیسته ایم نیست ، بلکه چیزی است که به یاد می آوریم و روایتش میکنیم .

   + سارا ; ٦:٢٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸۸
comment نظرات ()